قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5051
تاريخ الفي ( فارسى )
قرايوسف به موجب دلخواه او ايلچى را جواب داد و قرايوسف به ارزنجان آمد و شيخ حسن ، حاكم آنجا را چهل و پنج روز محاصره كرد و آخر به ملازمت آمده خبر توجه سلطان احمد به تبريز در ميان مردم شايع شد . و در اين سال بار ديگر به واسطهء مخالفت امرا ملك ناصر ، حاكم مصر و شام متوجه شام شد و امير شيخ جمعى از امرا را كه در شام محبوس بودند ، آزاد كرده و از اهل دمشق زر بسيار گرفت و سلطان مصر به عزه آمده از آنجا قرقماس از او جدا شده نزد امير شيخ رفت و به او گفت كه « اكثر لشكر سلطان از او دلآزردهاند و غلامان ظاهر نيز از سلطان آزرده . » و امير شيخ با وجود اين سخنان به خود قرار فرار داد و انتظار رسيدن لشكر سلطان مىكشيد . اما جمعى از غلامان ظاهرى در مقام فتنه شدند و در اردوى سلطان اضطرابى عظيم پيدا شد و چندكس از آن جماعت گريخته نزد امير شيخ رفتند . و سلطان نيز كوچ كرده متوجه شام شد . و امير شيخ از شام بيرون رفت و سلطان در بيستم صفر سنهء مذكور به شام درآمد و بكتمر جلق را نايب شام گردانيده و حكومت حلب و طرابلس را بر دمرداش محمدى عنايت كرد و خود ، امير شيخ را تعاقب نموده به بصرى « 1 » كه محل نزول امير شيخ بود ، رسيد . و امير شيخ از آنجا نيز گريخته متوجه سرخه شد و سلطان تمام آجال و اثقال را گذاشته به جانب او روان شد و چنان به تعجيل راند كه بر همه لشكر خود پيشى گرفت و اندك مردمى با او همراهى توانستند كرد . و مردم ناصر به او گفتند كه « اگر در اين وقت امير شيخ به جنگ توقف نكند « 2 » حال چه خواهد بود ؟ » و سلطان گفت كه « اگر ده كس با من باشند ، با امير شيخ جنگ مىكنم . » و در ظاهر سرخه شد و به امير شيخ رسيد و او را شكست داد و تمام اموالش را بهدست آورد . و امير شيخ به قلعهء سرخه « 3 » گريخت و شهر سرخه نيز به دست مردم سلطان درآمد و مدتى آن قلعه را محاصره كردند و به شام فرستاده اسباب قلعهگيرى از منجنيق و عراده آوردند . كار بر امير شيخ تنگ شد . در مقام عجز و زارى شده به وسيلهء امير تغرى بردى اتابك بار ديگر سلطان از گناه او درگذشت و مقرر شد كه امير شيخ ، نايب طرابلس باشد ، اما بعد از آنكه معاودت نمايد ، از قلعه بيرون آمده به طرابلس رود . و سلطان به دمشق معاودت نمود و دختر خود را در شام ( به امير بكتمر جلق نكاح كرد و متوجه مصر شد . و چون سلطان به مدينهء غزه رسيد ، امير شيخ به بكتمر جلق نوشت كه « من حكومت طرابلس
--> ( 1 ) . قصبهاى در حوران از اعمال دمشق ( 2 ) . ظاهرا بايد « بكند » باشد . ( 3 ) . ق : صرخه .